آلا کوچولو
Daisypath Happy Birthday tickers
سفر به کویت

از تعطیلات عید فطر استفاده کردیم و یه هفته ای با آلا و باباش رفتیم کویت...

برای اولین بار آلا خیلی اذیت کرد و همه اش گریه می کرد و بهونه می گرفت با اینکه تو سفرهای قبلی دختر خوب و آرومی بود.

با اینحال خیلی بهش خوش گذشت. اینم چند تا عکس از آلا کوچولوی سه سال و دو ماهه:

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٠ - مامان آلا کوچولو

تولد سه سالگی آلا کوچولو

تولد آلا روز سه شنبه 1 تیر بود ولی چون دوشنبه اش مامانم می خواست بره ایران جشنش رو جمعه گرفتیم براش که کلی خوشحال شد و ذوق کرد

روز سه شنبه هم به مناسبت تولدش من و آلا و باباش رفتیم سیف مال و آلا کلی با اسباب بازیها و مکعب ها بازی کرد و کلی خونه های بزرگ ساخت. هر دستوری هم می داد باید زود اجرا میشد وگرنه فوری با حالت اعتراض می گفت: تولدم نیست؟؟؟؟؟

پریشب هم به مناسب گرفتن مدرک مسترم و معدل بالام که شد 98 (A) بابای آلا برام تو پیزا هات جشن گرفت و بعدش هم آلا کلی بازی کرد و خوشحال بود

آلا هنوز پمپرز می پوشه و با اینکه اکثر وقتا میگه ببرمش دستشویی اما هنوز موفق نشدم پمپرز رو ازش بگیرم.

باباش باهاش انگلیسی حرف می زنه من و فامیلام ایرانی و فامیلای باباش عربی بخاطر همین کاملا گیج شده و گاهی همه کلمه ها رو قاطی می گه.

تا کار بدی می کنه فوری میاد بوسم می کنه می گه دوستت دارم.

علاقه ی زیادی به نقاشی کردن داره مخصوصا نقاشی روی دست و پاش

مبایل گالاکسی که باباش واسه روز تولدم که دو هفته قبل از تولد آلا خریده بود همه اش دستشه و یه فولدری داره به اسم آلا که توش پر از بازی و نقاشیه و خودشو با اونا سرگرم می کنه

بیشتر وقتا به من می گه تو آلایی و من مامانتم. صبح که بلند می شه فوری می پرسه مامانت کو؟ و من می گم تویی و خیالش راحت میشه که حواسم به بازی هست.

علاقه ی زیادی به عروسکاش داره و باهاشون بازی می کنه.

داریم برنامه ریزی می کنیم از سال تحصیلی جدید بفرستیمش مدرسه اما هنوز تصمیم نگرفتیم چه مدرسه ای

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٠ - مامان آلا کوچولو

سر کار!

می گه:

ماما من می خوام برم, تو گریه نکن خب؟

می گم کجا می خوای بری؟

می گه: سر کار!

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٠ - مامان آلا کوچولو

واکسن

امروز صبح مامانم آلا رو برد دکتر و واکسن زدن براش

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٩ - مامان آلا کوچولو

دریا

امروز با دختر خاله ام و دخترش هانیه رفتیم لب دریا. البته دریا که چه عرض کنم همه اش سنگ و لجن و جلبکه. آدم اصلا بدش میاد نگاه کنه . شنا که اصلا نمی شه کرد

اونقدر بچه ها دلشون می خواست برن تو آب که لختشون کردم و رفتیم تو همون جلبکا نیم ساعت نشستیم. بعدش هم رفتیم خونه و با آلا یک ساعت تو حموم آب بازی کردیم...

شب خیلی گرسنه ام بود رفتم تخم مرغ سرخ کردم آلا گفت من صبحانه خیلی دوست دارم:)

بعدش رفت پیش باباش و باباش بهش یه بستنی داد ...

گفتم آلا نمی خوای بخوابی؟ گفت نه . ماما دوست ندارم...

بستنیشو که خورد و تموم شد اومد گفت: می خوام رو دست ماما لالا بکنم . می خوام اینجا لالا کنم . ماما دوست دارم . و همینطور دست من رو گرفته بود بوس می کرد

موقع خواب آلا هی من رو نازی می کرد می گفت: ماما اوخ شدی؟ آخی... نازی ... نازی
:)

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٩ - مامان آلا کوچولو

اولین سینما

امروز آلا در سن دو سال و دو ماه و سه هفته و دو روزگیش برای اولین بار رفت سینما و فیلم اسباب بازیهای 3 رو نگاه کرد. خیلی دختر خوبی بود و اصلا اذیت نکرد و خیلی هم بهش خوش گذشت . الان هم هی می گه بریم سینما

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٩ - مامان آلا کوچولو

مشهد - بحرین

فرودگاه جدید افتتاح شده بود و خیلی بهتر و راحت تر از فرودگاه قبلی بود.
پرواز راحتی داشتیم . فقط یه زن دهاتی ایرانی کنارم نشسته بود که دهانش بوی عجیبی می داد و هرچقدر من خودم رو عقب می کشیدم اون میومد تو صورتم هی حرف می زد و داشتم کلافه می شدم. آلا هم خیلی خوب بود و اذیت نکرد

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٩ - مامان آلا کوچولو

مشهد

امروز برگشتیم مشهد. تو هواپیما آلا خیلی اذیت کرد و گریه کرد و می خواست وسط هواپیما دراز بکشه .

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٩ - مامان آلا کوچولو